كار ما شايد اين است كه در ميان گل نيلوفر و قرن پى آواز حقيقت برويم.....!! سهراب سپهري
دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند![]()
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....![]()
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....
امروز كه بر عقيق چشم هاي تو رگه هاي بي مهري نشسته و بر فيروزه ي چشم من داغ حسرت...از گذشته ي دور با تو حرف نمي زنم به...
لحظاتي كه با هم بوديم بينديش...
لحظاتي كه در ژرفاي نگاه هاي مهربان محو مي شديم فرياد گزمه هاي زهد را نمي شنيديم...
لحظاتي كه عشق من آهن دلت را شيشه كرد و جيوه هاي نوازشم بر اين شيشه رنگ آيينه مي زد...
لحظاتي كه شادي از پس وجودمان خود را به بيرون مي كشيد...
لحظاتي كه قلبهايمان به تپش مي افتاد...
لحظاتي كه از ترس تمام شدنشان لب به سخن نمي گشوديم...
لحظاتي كه آرزو مي كرديم زمان از حركت باز ايستدتا براي هميشه در چشمهاي يكديگر خيره بمانيم...
لحظاتي كه خيره در چشم هاي هم به سختي قلب خود را آرام مي كرديم تا لرزش دستانمان بغض در گلويمان و...ديگري را ناراحت نكند...
لحظاتي كه شايد ...در فكر فرو مي رفتيم...
لحظاتي كه شايد براي هميشه رفته باشند...
لحظاتي كه رفته اند و ديگر باز نخواهند گشت...
لحظاتي كه حالا بايد برايشان اشك بريزيم...
به اميد فردا باش كه گذشته رفته است و زمان بهترين دكتر حافظه است زمان با خود خاطرات را به قعر قلبت خواهد برد به آنجا كه شايد آنجا هم جايي براي من نداشته باشي زيرا زمان مي داند چگونه كسي را از خاطر كسي بيرون كشد زمان مرا به دست فراموشي خواهد سپرد تا آنجا كه ديگر در قلب و ذهنت جايي براي من نخواهي داشت آن موقع است كه بايد خاطراتم را با خود به گورستان قلبت برم....ولي بدان قلب من هميشه ميزبان مهمانه پاكي مانند قلب توست وشايد به ياد تو بتپد تو كه روزگاري ...ولي گرچه با هم نباشيم ولي حتي شده زمان را نگه مي دارم تا تو را فراموش نكنم گرچه من با تو نباشم و تو با من نباشي ولي هميشه تورا مانند هميشه دوست دارم و قلب من همواره .پذيراي ميزباني از مهماني شايسته مانند
توست

برای زیستن دو قلب لازم است...قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید...قلبی برای من برای انسانی که می خواهم...انسانی در کنارم ایینه ای در کنارم...تا در او بخندم...تا در او بگریم...
( احمد شاملو )
پرنده ی کوچک مهاجر اندیشه ام بر بامهای پوشالی خیال تو پرواز می کند صدای بالهای آن می نگارد زمان لحظه های تنهایی قلبم را .گویی دیگر پرواز کرئن را نمی داند...
می پیچد هر لحظه طنین صدای تو در دهلیز قلب خسته ام درهم میریزد دنیای سرد خیالم را در اوج این تنهایی ها .چشمانم هر لحظه بر دیوار گچی و نا مفهام دنیای سکوت است . تنها طپش قلبم در هم می شکند تکرار لحظات را...نمی دانم به چه می اندیشم در این شهر غریب و تاریک ...شب را چگونه خلاصه کنم در لحظات یاس باز افکارم و روز را چگونه باور کنم در تنهایی کسالت بارم ...تنها می دانم که خسته ام از پوچی ها و تکراها...
امروز فردایی است که دیروز در انتظارش بودیم...
پس دستت را به من بده تا ابد باهم یار باشیم...
زندگی کوچکتر از آن است که به خصوت بگذرد ...
دلها کوچکتر و صمیمانه تر از آن است که بشکند...
آنچه بدست می آید با خنده پایدار نمی ماند...
آنچه از دست می رود با اشک جبران نمی شود...
پس....
پس همیشه منتظر غیر منتظرها باش...
کسی می دونه من از خدا از خودم از شما از جون این متنها از این از اون چی می خوام؟؟؟
ساغر

khodaya man dar kolbeye faghiraneye khod chizi daram ke to dar arshe kebriyaye khod nadari man chon toye daram va to chon khod nadari!!!
الهي!به عزت آن نام كه توخواني....و به حرمت آن صفت كه تو چتاتي....درياب مرا كه ميتواني.......![]()
براي آنها كه رفته اند ديروز يك امروز بود, كه فردايي نداشت. براي آنها كه مانده اند ديروز يك روزي مي شود كه هر روز تكرار خواهد شد. تقويم را از روي ديوار برداشتم. بي زماني را كه نمي شود ورق زد![]()
يه نفس با رنگ چشمات يه نفس تا مرز بودن يه نفس با عطر رويا يه نفس تا دل سپردن واسه چيدن نفس هات يه نفس اينجا غنيمت ![]()
مرا در حسرت سياره های تاريک نگاه دار اما سرمای قلبت را نشانم مده ...![]()
عشق ، عشق می آفریند عشق ، زندگی می بخشد زندگی ، رنج به همراه دارد رنج ، دلشوره می آفریند دلشوره ، جرأت می بخشد جرأت ، اعتماد به همراه دارد اعتماد ، امید می آفریند امید زندگی می بخشد زندگی عشق می آفریند عشق ، عشق می آفریند... ![]()
در شب تاريک و بي ستاره خسته از غم هاي روزگار کنار تخته سنگي نشسته بودم سواري بر اسب خوشبختي مي تاخت از سوار پرسيدم: اي سوار از چه است که من هرگز خوشبخت نمي شوم سوار گفت:اي دوست حقيقتي را بگذار برايت باز گو کنم دراين دنياهرگز به کسي دل نبندچون دنياآنقدرکوچک است که دو دل در کنار هم جايي نخواهند داشت و اگر به کسي دل بستي هرگز از او جدا نشو ....![]()
اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا میگرفتم اگر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا میگرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی اگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا میشکستی مرا میشکستی
همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي ...![]()
تو همانند مربعي هستي كه مثلث وجودم را محصور كرده ...اي كاش مي دانستي در اين غروب بهاري تنها به مدادي فكر ميكنم كه مي تواند در دستان تو قرار گيرد و برايم ضلعي بكشي آن گاه من هم يك مربع مي شوم مانند تو و ما دو مربع مي شويم در كنار هم...!!! ![]()
آه... اي دل غمگين كه به اين روز فكندت؟؟
...فرياد كه از ياد رفت آن همه پندت
...ااي مرغك سرگشته كدامين هوس آموز
..بي بال و پرت ديد و اين چنين بست به بندت
...اي جام بهم ريخته صد بار نگفتم
...با سنگدلان يار مشو مي شكنندت ![]()
آيا مي خواهيد بدانيد تيز بين ترين اخترشناس تمام دوران ها كه بود؟؟
اي.اي.بارنارد شايد تيزبين ترين اختر شناس تمام دوران ها باشد.او در سال 1892 قمر كوچكي را كشف كرد كه از كليه قمرهاي شناخته شده آن زمان به مشتري نزديكتر بود. وي به سختي توانست قمر مزبور را ببيند .بارنارد همچنين به يكي از دوستانش گفت در مريخ دهانه هايي شبيه دهانه هاي ماه ديده است .او فكر كرد كه دوستش ممكن است به حرف او بخندد و به همين دليل كشف خود را اعلام نكرد . ولي در سال1965 كاوشگري از مريخ عكس هايي .گرفت و معلوم شد كه در سطح مريخ حقيقتا دهانه هايي وجود داردbebin man az bachegiham hamishe asheghe setare va faza , noj0om,saiare va... bo0dam inghad t0o dorane bachegim shaba be setareha negah kardam residan va lams kardane setarha az nazdik vasam arez0o shode o0n mogheha az khoda mikhastam shabe tavalodam behem ye setare hedie bede ke bechasb0onam be saghfe otagham vaghti ye kam bozorgtar shodam az khoda mikhastam ke ye shab ke khabidam khabe ye setararo az nazdik bebinam khab bebinam r0o ye go0she setare neshstam va daram bahash miam mosaferat ,...hala ke bozorgtar shodam yani alan az khoda mikham komakam kone ke vaghti bozorgtar shodam ye fazanavard herfei besham perozhamam dar morede setareha bar daram ... har kasi to0 zendegish ye eshghi dare yani ye chizi ke bara residan behesh har kari mikone momkene o0n eshgh ye Adam ya ye Ketab ya ye Heiv0one khanegi ya ye Giah ya ye ...bashe vali eshghe man bo0dane hatta 12 sanie dar faza va kahkeshane d0ordaste...man motmaenam belakhare be khatam miesam man belakhare fazanavard ya ye setareh shenas misham man ino mido0nam man bara residan be hadafam har kari mikonam bebinin ye kam pishe khodeto0n fek konin belakhare hameye ma ye ro0zi mimirim che r0o zamin che ro0 faza ya har saiareye dige faghat momkene ro0 zamin 60 sal omr konim r0o ye saiareye dige kamtar man hazeram beram to0 faza az kambo0de oxigen va dar khaala bemiram vali be arez0om beram man shayad r0o zamin ta 80 salegi ham omr konim vali age t0o sene 28salegi beram faza va dar khalaa bemiramdoroste kheli kam omr mikonam vali mohem ine ke be arez0om miresam va ba ye oghde ya arez0o az donya nemiram man az khoda mikham komakam kone man hameye zendgimo midam ta hadeaghal vase 12 sanie t0o faza basham va lezzate b0odan dar nazdikie setarharo bebaram ...khoaya bazam azat mikham komakam kon shoma ham age khastin baram 2a konin be hadafam beresam
GHALBI dashtam az sang tire va keder…
Ba sohane… sedgh vafa jalayash dadam
Ta badal be GHALBI shishei gasht,saf va bi ria,...
Ta anke ghalbe shisheiam Be sange bivafai khord va tarak bardasht,...
Ta khastam marhami bar an naham....
... Sane JODAII amad va an ra shekast...
FOR every BODY..!!!>>>>>>>>...$@gh@r
...<<<<<<<<<<<<<
توست
Ro0zi Ke Ahang Mar0of Zendegi Ast ...
Ta Man Be Khatere Akharin Sher Ranje Jostojo0ie Ghafie Nabaram..Ro0zi Ke Har Lab Taranei Ast Ta Kamtarin Sor0od BOOSE BaShad ...
Ro0zi Ke To Biai Baraye Hamishe ..Biai Va Mehrbani ba Zibaii Yeksan Shavad,,,...
Ro0zi Ke Ma Baraye KAbo0rarhayeman Daneh Berizim ...Va Man...
...Va Man...ENTEZARE o0n ROOz Ra MIkesham ....
Hatta Agar Ro0zi...
Ke Digar...Nabasham...
<<<<<omidvaram hamishe khiale parvaz dar oje asman ra bekhater dashte bashim>>>>
مرگ پايان كبوتر نيست
مرگ وارونه ي يك زنجره نيست
مرگ در ذهن اقاقي جاري است
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد
مرگ با خوشه ي انگور مي آيد به دهان
مرگ در حنجره ي سرخ گلو مي خواند
مرگ مسؤل قشنگي پر شاپرك است
مرگ گاهي ريحان مي چيند
مرگ گاهي ودكا مي نوشد
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد
و همه مي دانيم ريه هاي لذت پر اكسيژن مرگ است
در نبنديم به روي سخن زنده ي تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم
پرده را برداريم و بگذاريم...احساس هوايي بخورد
...ساده باشيم ...ساده باشيم چه در باجه ي يك بانگ چه در زير درخت


